تبليغاتX
خاطرات من
تا شقایق هست زندگی باید کرد

+ نوشته شده در  87/12/24ساعت   توسط محبوبه  | 

عزیزان سلام   یکی از دوستان خواسته بود راست کلیک رو باز کنم اینم به خاطر شما بفرما .حق باشماست وقتی میشه از مطالب استفاده کرد چرا نه

+ نوشته شده در  85/09/28ساعت   توسط محبوبه  | 

یه دل دارم خدا داره
زمین داره هوا داره
میونه دریای غمش
کشتی و ناخدا داره
یه دل دارم ترک داره
ترس و یقین و شک داره
رو بام برفیش همیشه
یه دنیا بادبادک داره
یه دل دارم آتیش داره
تو ابرا قوم و خویش داره
نه راه پس مونده براش
نه طفلی راه پیش داره
یه دل دارم رقیب داره
فراز داره نشیب داره
با اینکه آدم نشده
کلی درخت سیب داره


یه دل دارم وفا داره
یه طاقی از طلا داره
تو بهترین جاش یه دونه
قصر و یه پادشاه داره
یه دل دارم نگین داره
هوا داره زمین داره
تو دریای پر از غمش
قایق و سرنشین داره
قایق و سرنشین داره


+ نوشته شده در  85/09/27ساعت   توسط محبوبه  | 

اين پدرسوخته عاشق بي تاب دله
اين که مي گيره ز من شب همه شبها دله
مست مي ناب دله، اوني که ميشه آب دله

مياد ميگه بمون بمون، يا که برو، يا که بيا
من يه فرمانبر بيچاره و ارباب دله

تار و پود من و این ناله و فریاد و فغان
تن من ساز و بسمه و مضراب دله

این که بی صبر و قراره همه شب تا به سحر
ختم عالم همه ظرف، ساغر و خواب دله

تو ز من غافل و من کوی نیازم همه تو
تو نماز منی و گوشه محراب دله

+ نوشته شده در  85/09/26ساعت   توسط محبوبه  | 

عشق؟

عشق يعني چون محمد پا به راه

عشق يعني همچو يوسف قعر چاه

عشق يعني بيستون کندن به دست

عشق  يعني  زاهد اما بُـت پرست

عشق يعني همچو من شيدا شدن

عشق  يعني  قطره و  دريا  شدن

عشق يعني يک شقايق غرق خون

عشق يعني درد و محنت در درون

عشق يعني يک  تبلور يک سرود

عشق يعني يک سلام و يک درود

+ نوشته شده در  85/09/21ساعت   توسط محبوبه  | 

سلام عزیزان

از همه شما ممنونم واسه نظرات خوبتون .در جواب آقا مرتضی باید بگم ببینید درسته من و شما هم از خیلی متنها و عکسهای وب لاگهای شخصی خوشمون میاد و کپی بر می داریم ولی دیگه نمی یام کل وب لاگو با تمامی نظراتشو عکساشو متنهاشو همه رو با هم برداریم . من اشتباه نکردم آقا مرتضی اگه شما به وب لاگ این آقا یه سر بزنید می بینید که این آقا یه جوری کپی کردن که حتی آرشیو نظرات هم همونه در ضمن اینشون در آخرین نظری که داده بودن یه نمه بوی تهدید می داد . نمی دونم شاید واسم خیلی مهمه آخه من عاشق وب لاگم هستم . مثل اینه که شما یه دفتر خاطرات داشته باشی پسر همسایه بیادو همه متنهای اونو کپی کنه واسه خودش شما از عشق خودت نوشتی اونم از عشق شما . نه به نظر من این یعنی دزدی . ایشون می تونست بیادو متنهای منو کپی کنه ولی به یه عنوان دیگه یا ........ نمی دونم چی باید بگم اگه همینجوری پیش بره فکر می کنم بهتره این وب لاگو ببندمش

+ نوشته شده در  85/09/20ساعت   توسط محبوبه  | 

دوستان می خوام بپرسم دزدی یعنی چی ؟ نکنه فکر می کنین از دیوار کسی بالا رفتن ویا دست توجیب یکی کردنه نه . به خدا اینا فقط یه نمونه از انواع دزدیه مثلا یه آقایی به اسم امید اومده وب لاگ منو کپی کرده به اسم خودش ولی با یه آدرس دیگه .آقا امید دزدی کار بدیه .تو با من دشمنی داری؟

http://shaghayegh0930.blogfa.com/

+ نوشته شده در  85/09/16ساعت   توسط محبوبه  | 

سلام به همه

بهار جوون ممنونم از لطفت چیکار کنیم ما هم بعد از مدتها به سرمون زد که گوشی رو عوض کنیم .راستی هم خطو دادم هم گوشی رو .خوب چه خبرا دوست عزیزم(م)خوبه؟ امین آقای گل و خودتون دلم واسه بهار یه ریزه وشده به همه سلام برسون ....

+ نوشته شده در  85/09/16ساعت   توسط محبوبه  | 

رفتی  ولی  اینو  بدون
هرجا باشی دوست دارم
هنوز  برای  دید نت
به رویا هام پا می ذارم
دل منو شکستی
وقتی تنهام گذاشتی
کاش میدونستم که تو
هیچ وقت دوسم نداشتی
دل منو شکستی
اما یادت بمونه
که هیچ کسی مثل من
قدر تو نیست بدونه
چقدر دلم میسوزه
عمری دروغ شنیدم
با این همه صداقت
آخر به هیچ رسیدم
منو بگو دلم رو
پاک به تو باخته بودم
نفهمیدم روی آب
خونمو ساخته بودم

+ نوشته شده در  85/09/14ساعت   توسط محبوبه  | 

+ نوشته شده در  85/09/13ساعت   توسط محبوبه  | 

ای رگای ابيت چو بستر عشق
شراب هستي درون ساغر عشق
ای کلام اخر به دفتر عشق
نوشتمت به قلبم به شکل باور عشق
سر به سجده بردم برابر عشق
شدی تو اول عشق شدي تو اخر عشق
چشمت به من خنديد عاشق تر از هميشه
گفتي که قلب عاشقا يک لحضه هم جدا نميشه
اشکای شوق تو بارون پشت شيشه
گل عشق و ارزو جوونه زد ميون بيشه
آری تو بودی ديگر برايم چون خواب و رويا نبودی
از ساحل عشق گريزان چون موج دريا نبودی
پرسيدم از تو بودي به يادم روزی که با ما نبودی
خنديده گفتی من با تو بودم يک لحظه هم تنها نبودی


+ نوشته شده در  85/09/11ساعت   توسط محبوبه  | 

تو نمی دونی من چی کشیدم وقتی که گفتی تو را نمی خوام
باور ندارم که دیگه نیستی حالا تو رفتی من اینجا تنهام
یه شوخی بودو یه قصه تلخ وقتی که گفتی تو را نمی خوام
خیال می کردم می خوای بترسم شاید هنوزم باور نکردم
چشمای گریون دستای خسته دوری چشمات منو شکسته
رنگ اون چشات چشای سیات زنجیر دلت دستامو بسته
شاید یه حسود چشممون زده بگو کی مارو تنهایی دیده
ولی میدونم تو آسمونا قصه مارو یکی شنیده

تو باور نکن هر کی بهت گفت پیشت می مونم پیشت می مونم
باور ندارم که دیگه نیستی تا ته دنیا از تو می خونم



+ نوشته شده در  85/09/11ساعت   توسط محبوبه  | 

امشب به قصه دلم گوش می کنـــــــی

                               فردا مرا چو قصه فراموش می کنــــــی

+ نوشته شده در  85/09/11ساعت   توسط محبوبه  | 

صداي گام هاي گريه مي آيد
دوباره آمدي
كنار پنجره ، شعري نوشتي و رفتي
اين بار صداي قدم هاي تو را
از پس پرده گاه گناه وگريه شنيدم
حالا به اولين ستاره كه رسيدي بپرس
كدام شاعر غزلپوش
شبانه ، عشق را
در برگ هاي ولنگار دفتري كهنه مي نوشت
اما
تو كه نشاني شاهراه ستاره را نمي داني
هميشه
از سيب و ستاره و روشني قصرهاي كاغذي كه مي نوشتم
مي گفتي
هزار پروانه هم كه بر برگهاي دفترت بچسباني
پينه ي پير و ياس عليل باغچه ي ما گل نمي دهد
هيچ وقت بهار طلايي روز و رويا را
باور نكردي ! گل من
هيچ وقت.......

+ نوشته شده در  85/09/11ساعت   توسط محبوبه  | 

عاشقت خواهم ماند بي آنکه بداني دوستت خواهم داشت بي آنکه بگويم درد دل خواهم گفت بي هيچ گماني گوش خواهم داد بي هيچ سخني در آغوشت خواهم گريست بي آنکه حس کني در تو ذوب خواهم شد بي هيچ حراراتي ، اينگونه شايد احساسم نميرد......


+ نوشته شده در  85/09/11ساعت   توسط محبوبه  | 

کلبه ای اندازه ی عشق باغچه ای یو حوضو گلدون            

 سرتو باشه رو شونم مثه لیلا مثه مجنون

تو بشی مادر گلها من بشم بابای بارون   

من واسه ی تو واسه من                                       

کلبه ای میخوام که تو باغچش پر باشه از یاسمن

حیاطشم سرتاسرش باشه  چمن                                                             

 فقط واسه تو واسه من

 تو کلبمون خدا باشه                                           

خوشبختیمون قد تمومه آسمون صافو بی انتها باشه

+ نوشته شده در  85/09/11ساعت   توسط محبوبه  | 

به تو گفتم حذر از عشق ندانم
                 

                           سفر از پیش تو هرگز نتوانم ..... نتوانم


روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

     
                                        چو کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی من نه رمیدم ,نه گسستم

+ نوشته شده در  85/09/11ساعت   توسط محبوبه  | 

 

دلا شب ها نمی نالی  به زاری

سر راحت به بالین می گذاری

تو صاحب درد بودی ناله سر کن

خبر از درد بی دردی نداری ؟

بنال ای دل که رنجت شادمانی است

بمیر ای دل که مرگت جاودانی است

مباد آندم که چنگ نغمه سازت

ز دردی بر نیانگیزد نوایی

نسوزد در هوای آشنایی

دلی خواهم که از او درد خیزد

بسوزد عشق ورزد اشک ریزد

به فریادی سکوت جانگزا را

به هم زن در دل شب های و هو کن

وگر یارای فریادت نمانده است

چو  گریه پنهان در گلو کن

صفای خاطر دل ها ز درد است

دل بی درد همچون گور سرد است

+ نوشته شده در  85/09/11ساعت   توسط محبوبه  | 

دبير زيست شناسي:عشق مرضي است که ميکروب آن از چشم وارد بدن ميشود !!!

 

دبير شيمي:عشق تنها اسيدي است که در قلب اثر دارد!!!

 

دبير ديني:عشق موهبتي الهي است که خداوند به بندگان خود هديه داده است !!!

 

دبير رياضي:نسبت عشق به بدن مثل خون است به رگ!!!

 

دبير ادبيات:عشق بايد مانند عشق ليلي و مجنون پاک و استوار باشد!!!

 

 دبير ورزش: عشق توپ فوتبالي است که به دروازه ي هر قلبي اصابت مي کند!

 

+ نوشته شده در  85/09/11ساعت   توسط محبوبه  | 

ياد دارم يك هواي سرد سرد

 

مي گذشت ازتوي كوچه دوره گرد

 

دوره گردم كهنه قالي مي خرم

 

دسته دوم جنس عالي مي خرم

 

گر نداري كوزه خالي مي خرم

 

كاسه وظرف و سفالي مي خرم

 

اشك در چشمان بابا حلقه بست

 

عاقبت ناله زدو بغضش شكست

 

اول سال است و نان در سفره نيست

 

اي خدا شكرت ولي اين زندگيست؟؟

 

بوي نان تازه هوش از تن ربود!!!

 

اتفاقا مادرم هم روزه بود!!!

 

چهره اش ديدم كه لك برداشته

 

دست خوش رنگش ترك برداشته

 

سوختم ديدم كه بابا پير بود

 

بد تر از اين خواهرم دلگير بود

 

مشكل ما درد نان تنها نبود

 

حتم دارم كه خدا آنجا نبود!!!

 

ناگهان آواز خوب دوره گرد

 

پرده ي انديشه ام را پاره كرد

 

دوره گردم كهنه قالي مي خرم

 

دسته دوم جنس عالي مي خرم

 

گر نداري كوزه خالي مي خرم

 

كاسه وظرف و سفالي مي خرم

 

خواهرم بيرون دويد بي روسري

 گفت : ای آقا سفره خالی می خری.......

 

 

+ نوشته شده در  85/09/11ساعت   توسط محبوبه  | 

ديگر هراسي از تنهايي ندارم شايد پايان راه باشد!!

 

همه آرام و بي صدا تنهايم گذاشتند

 

همه رفتند

 

حتي تو

 

چرا؟؟؟؟

 

آخر انصاف را چگونه معني مي كني؟

 

به چه جرمي؟؟؟؟

 

به جرم اينكه دوستت داشتم؟؟؟

 

من كه از تو هيچ نخواستم.

 

ميخواستم باشي من تو را دوست داشته باشم

 

همين.!!!

 

لحظه هاي بي تو بودن اگر چه سخت ميگذرد ولي ميگذرد!!!

 

رفتنت وتنهايي به من مي آ موزد كه زمونه بي وفاست

 

اومدم همينو بگم !!!

 

+ نوشته شده در  85/09/11ساعت   توسط محبوبه  | 

آرزو دارم شبي عاشق شوي.

 

 آرزو دارم بفهمي درد را.

 

تلخي برخوردهاي سرد را.

 

مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني.

 

مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني.

 

مي رسد روزي که شبها در کنار عکس من

 

 نامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني

 

+ نوشته شده در  85/09/11ساعت   توسط محبوبه  | 

 

خداوندا

اگر روزي تو از عرشت , به زير آيي , لباس فقر بر پوشي

غرورت را براي , لقمه اي نان بريزي , زير پاي مردمان پست و لاايمان

زمين و آسمان را کفر مي گويي.نمی گویی؟

خداوندا

اگر در ظهر گرماخيز تابستان , لبان تشنه ات بر کاسه روئين بگذاري

تن خود را به زير سايه ي ديوار دست خواب بسپاري

و قدري آنطرف تر خانه هاي مرمرين ديوار بيني

دستانت براي سکه اي , اين سو و آن سو در گذر باشد

که شايد رهگذاري , از درونت با خبر باشد

زمين و آسمان را کفر مي گويي ,نميگويي؟

خداوندا

اگر روزي گذر کردي , زحال ما خبر کردي و

با چشمان خود نامردي ها را نظر کردي

پشيمان ميشوي از قصه ي خلقت

از اين بودن

زمين و آسمان را کفر مي گويي , نمي گويي؟

+ نوشته شده در  85/09/11ساعت   توسط محبوبه  | 

کاش می شد با سکوت دعوا کنیم

              زندگی را در بهار معنا کنیم

                         کاش می شد در خزان زندگی

                                           دوستی را در غزل پیدا کنیم

کاش می شد ماتم امروز را

               آرزوی خوب فرداها کنیم

                     کاش می شد با خدا ماُوا کنیم

                                      از قفس های گنه پر، وا کنیم

+ نوشته شده در  85/09/07ساعت   توسط محبوبه  | 

سيه چشمي به کار عشق استاد

               به من درس محبت ياد مي داد

                             مرا از ياد برد آخر ولي من

                                         به جز او عالمي را بردم از ياد.

+ نوشته شده در  85/09/06ساعت   توسط محبوبه  | 

برای چشم خاموشت بمیرم

          کنار چشمۀ نوشت بمیرم

               نمی خواهم در آغوشت بگیرم

                           که می خواهم در آغوشت بمیرم

+ نوشته شده در  85/09/06ساعت   توسط محبوبه  | 

سهراب : گفتي

      چشمها را بايد شست ! شستم ولي.....

                گفتي جور ديگر بايد ديد! ديدم ولي.....

                            گفتي زبر باران بايد رفت رفتم ولي ....

                                   او نه چشم هاي خيس و شسته ام را

                                                        نه نگاه ديگرم را هيچكدام را

 نديد فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت : ديوانه ي باران نديده

+ نوشته شده در  85/09/06ساعت   توسط محبوبه  | 

دختر قشنگم نیلوفر

كاش ميشد راز چشمان تورا با اشك ماه روي گلبرگ گل سرخي نوشت يا نگاهت را ميان آسمان تا هميشه قاب كرد ....

+ نوشته شده در  85/09/06ساعت   توسط محبوبه  | 

وفاي شمع را نازم

        كه بعد از سوختن به صد خاكستري در دامن پروانه ميـريزد

 نه چون انسان

     كه بد از رفتن همدم گل عشقش درون دامن بيگانــــه ميريزد

+ نوشته شده در  85/09/06ساعت   توسط محبوبه  | 

درسي از نيلوفر وحشي گرفتم

    در كوير بوته سبزي كه يك بار در جهان خنديده بود

                      در بيابان تكيه گاهي چون كنار خود نداشت

                                 ساقه هايش را به دور خويشتن پيچيده بود

+ نوشته شده در  85/09/06ساعت   توسط محبوبه  | 

 
JavaScript Codes